![]() |
![]() |
|
| آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم |
|
سلام به همه دوستان گلم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:53 توسط مهدی |
|
|
سلام به همه شما که خیلی نامردین آخه وجدان داری شما پس چرا نظر نمیدید بابا نظر بدید
یه والپر زیبا واستون آپلود کردم که کار خودمه و اولین بار اینجا میبینید امیدوارم خوشتون بیاد و نظر هم بدید عکس در اندازه واقعی برای دسکتاپ در وبلاگ اصلی من از دستش ندی عکس در اندازه واقعی رو باید بیای به وبلاگ اصلی من اونجا ببینی این والپر برای دسکتاپ هست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:2 توسط مهدی |
|
|
خورشید
هر وقت خواستی بدونی …
همیشه دوستت دارم شعر : بهار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:55 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:54 توسط مهدی |
|
|
امشب شب آخره که مزاحمت شدم ... خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم... بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین... نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین... دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود... غافل از این که دل من منتظر اشاره بود... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:26 توسط مهدی |
|
|
عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت تنها و نامراد در این سال های سخت از یاد تو کجا بگریزم که بی گمان امروز این تویی که به یاد گذشته ها امروز این منم که پریشان و دردمند گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 4:4 توسط مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 4:53 توسط مهدی |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز امیدوامر که حالتون خوب باشه یه عکس که خودم روش کار کردم رو آپلود کردم
که ببینید نظر یادت نره راستی از وبلاگ katibe.coo.ir من نیز دیدن کنید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0:27 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 2:49 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:17 توسط مهدی |
|
|
از عزیزانی که به وبلاگ سوگلی سر می زنند کمال تشکر رو دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:2 توسط مهدی |
|
|
توی خواب و توی رويا ، رو دلم تو پا گذاشتی اينجا تو بيداری اما ، دلمو تنها گذاشتی ** اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنيام به همون لطافتی که ، گم شدی تو خواب و رويام ** اومدی مثل پرنده ، روی بوم من نشستی دل من قفس نبود که ، پس چرا اونو شکستی ** اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه واسه زنده بودن من ، بهترين بهانه باشه ** اومدی شدی کسی که تا هميشه بهترينه ولی افسوس که نموندی ، آخر قصه همينه ** اومدی مثل يه صوفی با نگاهی خيلی ساده حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زياده ** اومدی مثل يه خورشيد با يه نور ارغوانی اما بی تو تنها موندم ، تو بهار نوجوانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 19:41 توسط مهدی |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 19:40 توسط مهدی |
|
||||
|
کمی دورم...
از تو و احساس پاکت... از صدای لرزان و بغض و فریادت... نه... نمی آید صدای زمزمه هایت... کمی دورم... نمیرسد دستم به دستت... آه... شدم سر گشته این راه تاریک... ولی ...در انتها نوری نمیبینم! کمی دورم... ولی شاید ... رسد روزی که دستانم بیگیرند دستانت... ولی من هنوز هم دورم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 3:51 توسط مهدی |
|
|
عشق فراموش كردن نيست بلكه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،
عشق ديدن نيست
بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست
بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است
اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم اما اگردلم تو رو خواست چه کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 3:42 توسط مهدی |
|
|
اينجا گاهي به ياد تو مي افتم ... چشمانم رود رود طغيان مي كند و اتاقم را خيس عطر حضور تو مي سازد شب ها خواب گنجشك هاي بالاي كوه را مي بينم سينه سرخ ها زلالي چشمه ها كه سنگ صداقتشان از عمق خوابشان پيدا بود اينجا كسي حضور تو را حس نمي كند نفس ها از هجوم درد و ترديد گرفته است و تنها ((تو كه دروغ نمي گويي )) از عشق هاي ساده اي بگو كه با گره زدن دستمالي هرگز گسسته نمي شوند و دختراني كه لبخند را به هر كسي تعارف نمي كنند و عاشق مي شوند ديگر اينجا تاب ماندنم نيست. *** |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:38 توسط مهدی |
|
|
من امشب بی تابم...برای یک لحظه کنار تو بودن...یک لحظه دیدن تو...و حتی یک لحظه نفس کشیدن در
هوایی که عطر تو رو داره ...اما...تو نیستی
میدونستی رفتنت حتی برای درخت اقاقیا هم غیر قابل تحمل بود...آره بعد از رفتن تو درخت اقاقیا هم من رو تنها گذاشت و پژمرد!...شاید درخت اقاقیا برای زنده بودن به عطر نفس های تو نیاز داشته اما تو دیگه نبودی که عطرت فضارو پر کنه تا اقاقیا زنده بمونه...اقاقی رفت و من تنها موندم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:38 توسط مهدی |
|
|
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سر خرامان نرود
آنچنان مهر تو در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود مهر تو از جان نرود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:30 توسط مهدی |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز یه خبر عالی اگه وبلاگ داری و می خوای بازدیدات بره بالا پس عجله کن و عضو شو
زود باش از دست ندیش |
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 15:14 توسط مهدی |
|
|
بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد از مرگ من روي سنگ با
خطوطي نرم و زيبا و قشنگ که او خوابيده در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نداشت ***************************************************************** کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم ****************************************************************** يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دار م وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهم نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:41 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهدی ( این وبلاگ موضوع خاصی رو دنبال نمی کنه سعی می کنیم در مورد موضوعاتی باشه که شما دوست دارید( بیشتر عاشقانه)و امیدواریم شما نیز ما را یاری کنید )
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه الفبای خوشبختی روانشناسی |
| نویسندگان |
|
مهدی عسل |
|
RSS
|